معین پانزده ساله از استان بوشهر، داستانِ شروعِ فوتبالیاش را از یک زمینِ حرفهای و چمنِ سبز تعریف نمیکند؛ قصهی او، مثلِ بسیاری از قهرمانانِ واقعی، از سادهترین نقطهی ممکن آغاز شده است: از خانه. جایی که نه سوتِ داور بود و نه رختکنِ مجهز، اما عشق، کم نداشت.
از حدود شش یا هفتسالگی، عشقِ توپ در دلِ معین جوانه زد؛ اما آن روزها نه تیمی داشت که در آن بازی کند و نه امکاناتِ خاصی در اختیارش بود. پس او و برادر بزرگترش، راهی برای خودشان پیدا کردند؛ راهی که امروز، زیباترین و نوستالژیکترین بخشِ خاطراتِ فوتبالی او را ساخته است. در طبقهی بالای خانهشان، با روزنامههای مچالهشده، چند تکه پلاستیک و کمی چسب، برای خودشان توپ میساختند و با همان توپِ دستساز، عشقِ فوتبال را تمرین میکردند. برادرش چهار، پنج سال از او بزرگتر بود و همان بازیهای سادهی کودکی، نخستین و شیرینترین خاطراتِ فوتبالی معین را ساخت؛ خاطراتی که نشان میدهد برای عاشقِ توپ، هیچچیز نمیتواند مانعِ شروع باشد.

اما در میانِ همهی بازیکنانِ بزرگِ فوتبال، اولین و مهمترین الگوی معین، برادر بزرگترش است. و این الگو بودن، به خاطرِ فوتبال نیست؛ بلکه به خاطرِ ویژگیهایی است که او در زندگی دارد. از مهربانی و دوستداشتنی بودن گرفته تا حمایت کردن و همیشه در کنارِ او بودن. برای محمدمعین، برادرش فقط یک الگوی فوتبالی نیست؛ او یک الگوی تمامعیارِ زندگی است؛ کسی که در سختترین روزها، دستش را گرفته و مسیر را برایش روشن کرده است.
البته در میانِ ستارههای بزرگِ فوتبالِ جهان هم، بازیکنِ مورد علاقهی خودش را دارد: کریستیانو رونالدو.
رونالدو برای او نمادِ تلاش است؛ بازیکنی که محمدمعین دربارهی دورانِ کودکیاش شنیده و میداند او برای رسیدن به جایگاهِ امروز، هرگز مسیرِ سادهای نداشته است. همین داستان، برای محمدمعین عمیقاً الهامبخش است؛ اینکه یک آدم میتواند از سختترین شرایط شروع کند و تنها با تلاشِ خستگیناپذیر، خودش را به جایگاههای بالاتر برساند. این باور، سنگِ بنایِ طرزِ فکرِ اوست.
حرفی که معین دوست دارد به همسنوسالهای خودش بزند، نیز از همین باور میآید: باید خیلی تلاش کنند.
او معتقد است هیچکس نباید به خاطرِ شرایطی که از آن شروع کرده، رؤیایش را کوچک کند. شاید یک نفر از یک آکادمیِ مجهز و چمنِ مرغوب شروع کند و دیگری با یک توپِ دستساز از روزنامه و پلاستیک؛ اما آنچه واقعاً میتواند مسیرِ زندگی را تغییر دهد، تلاشِ بیوقفه و ادامه دادن است؛ نه نقطهی شروع.
و نکتهی جالب اینجاست که معین، در کنارِ رؤیایِ فوتبالیاش، برای آیندهی تحصیلیاش هم هدفی روشن دارد: او میخواهد مهندسی کامپیوتر بخواند. گویی این پسرِ اهلِ بنک، با همان منطقی که از روزنامه و پلاستیک، توپِ بازی میساخت، میخواهد از دلِ شرایطِ ساده، یک آیندهی بزرگ و مهندسیشده برای خودش بسازد؛ رؤیایی که در آن، هم توپ را دوست دارد و هم ساختن را.
روابط عمومی بهزیستی استان همدان












نظر شما